بي دل،
قصد هجرتي كرده....
به درون!
نمي داند تا به كي يا كجا ؟!
*
دلكده ش را مي سپارد،
اول به خدا و دوم به شما دوستان جاني!
* * *
مي روم تا در اعماق جان، خلوتي يابم ،
براي تفكر ،
به تعمّـد !
برايم دعا بخوانيد!
بدرود!
*
بي دل
صبح يكشنبه 11 فروردين 87
همدم ِ ما مُــرد !
و ما تا آخرين لحظه ،
با دستانمان،
تن ِ بي رمقش را نوازش كرديم!
*
همدم ما مُــرد !
ديــروز!
آنگاه كه حيات، در تكْ رگ ِ تنش خشكيد!
*
همدم ما مُــرد !
در حالي كه شادان و مشتاق بود !
*
همدم ما ،
خودكار روان قرمز رنگ!
همان نويسنده ي دلكده !
ديروز، در ميان انگشتانمان جان داد!
و لبخند زد !
گويي راضي بود از خويشش
و از ما (شايد !)
*
همدم ما مُـرد ، نوشته هايش امّـا ، بر جاست !
رسالتش پاينده !
هدف ، هنوز با ماست !
ادامه خواهيم داد،
با قلمي ديگر !
*.*.*
قلم،
شايد مظهر ازخود گذشتگي ست!
تمام مي شود تا اثري ثبت كند...
اثري كه در ذهن به حال تعليق در آمده !
چه نهضت مقدسي ، در دوران حياتش مي پيمايد!
نهضت ثبت !
جوهر مي افشاند، جان فشاني مي كند!
براي خلق!
*
چه زيباست پايان يافتن براي خلق كردن!
تولديست ميمون...
مباركش باد !