ديده گان ِ سرْ كش ِ كالبد ِ بي هويت ِ من !
شبنم هايت را،
چونان مـِي ِ ناب سَركشْ...
كه ديگر،
مجالي براي نزول نباشد!
گريستن، شايد راهيست براي رهيدن از غم...
امـّا ،
نه براي تو...
*
اي عزيز دل!
قطره هاي نَمَـكين را نوش كن...
تا به جرم ترنـُم نرگسان مستْ ،
محاكمه ات نكنند...
*
به كام باشد و گوارايت !
دوستان گرامی،یاران ارجمند،کلمات را یارای حق سپاسی شما نمی بینم،
لیکن با صدق کلام همیشگی از شما برای تمام دل تنگی ها،
نگرانی ها و حمایت هاتان سپاسگزارم...
متاسفانه به رغم شرایط متزلزل روزگار،بی دل،
چندی از همراهی گرم شما بی دریغ می ماند،
گرچه از این دوری خود می آزرد ،
لیکن همیشه به یادتان دارد و دعاگو می باشد!
*حق یارتان *