آخه شما کجا رفتین کوچولوهای شیطون؟
بی انصافا لاقل یکیتون میموند!
نیومده رفتین؟
آخه این که رسمش نبود.
مگه نمی دونستین چقدر منتظرتون بودیم!
کوچولوهای بازیگوش آخه چقدر انتظار!
حسابی غصه نشسته توی دلمون!
دلکده ی خاله رو کردین غمکده !
می دونین؟
![]()
چند ساعت پیش وقتی که داشتم آخرین سطور پست قبلیمو
برای مامان می خوندم بغضم ترکید.
بعدش با خودم فکر کردم چطور یکی از خوندن دست نوشته ی خودش گریه ش میگیره!
الان داغدارم و دلکدم غمکده !
دوست عزیز زیاد اینجا توقف نکن اینایی که نوشتم برای دل بی دلمه!
و دقایقی چند, به پایان این انتظار موحش باقیست
و چقدر دیرگذرند این ثانیه ها
که هم خواهان تندتر آمدنشانم
و هم ایستادن این عقربه ها!
در همه ی کالبد بی رمق رخنه کرده این اضطراب کشنده!
و یک پرسش موزیانه نیمه جانم ساخته!
*
" دقایقی دیگر چه خواهد شد ؟؟؟ "
*
و حالا می فهمم میان دو علامت ریاضی (+ ,ـــ ) چه زیاد تفاوت است!
که آموزگار به ما نیاموخت!
حتماً خودش نیز نمیدانست چه چیزها در آن میان نهفته !
(+ , ـــ)
در خط افق , مشابه و در خطی عمود, متفاوت!
خطی عمود و مقدس!
که می تواند تمامی شوق چندین هزار ساله ام را برانگیزد.
چه سخت است تاب این دقایق آوردن!
*
با اشتیاق به انتظارتان نشسته ام!
* * *
این را نگاشتم تا بعدها بدانید چقدر این لحظات بر ما تنگ آمده بود!
ارمغان شما , امید برای دل ماست...
خاله های کوچک من!
گویی هنوز اعجازی دارد آن سر سرخ بریده!
***
آن سوی پنجره ها سرهاییست نگران, به ساهپوشانِ سینه کوب!
گاهی قطره اشکی هم می چکد از آن چشمان ,
سینه ای هم کوفته می شود به ضربی سبک!
*
و البته سرهایی دیگر در خیابان نظاره گرند.
به هر سو و چرخان
تا که بیابند طعمه ای!
برای باقی سال!
چه دردناک!
*
به نام سوگواری,
به کام هوس!
*
و امروز بر سینه زدیم دست
و بر شانه ها زنجیر !
به نشان داغداری تو و دوستارانت!
و فردا ما از سر میگیریم هر آنچه بودیم!
ما امروز بر مظلومیت تو شهادت دادیم بر خون ریخته از گلوی طفلت ...
و تو مفتخر نباش از این جمع شیعه,
زیرا که ما همین امشب فراموش می کنیم تو و رسالت تو را !
می بینی! یزید دیروز و اسراییل امروز آنقدرها هم از ما ظالم تر نیستند!
و این ظلم پا برجاست!
می بخشی حسین جان بضاعت ما بیش ازین نبود!

چه غريبانه جدا گشتيم از سرزمين كودكي ها !
چه ظالمانه دورمان كردند از ديار پاكي ها !
چه خالصانه زيستيم در زمان كم سالي ها !
و چه مشتاقانه در كودكي معناي هست بودن را چشيديم !!
طعمي كه هرگز فراموشش نكرديم
و امروز براي يافتن ذره اي از آن جان و دل به آتش مي كشيم !!!