|
مسلمانان مرا وقتی دلی بود. که با وی گفتمی گر مشکلی بود. به گردابی چو می افتادم از غم. به تدبیرش امید ساحلی بود. دلی همدرد و یاری مصلحت بین. که استظهار هر اهل دلی بود. ز من ضایع شد اندر کوی جانان. چه دامنگیر یا رب منزلی بود. هنر بی عیب حرمان نیست لیکن. ز من محروم ترکی سایلی بود. بر این جان پریشان رحمت آرید. که وقتی کاردانی کاملی بود. مرا تا عشق تعلیم سخن کرد. حدیثم نکته ی هر محفلی بود. مگو دیگر که حافظ نکته دان است. که ما دیدیم و محکم جاهلی بود.
پست الکترونیک آرشیو مطالب جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دلکده ی بی دل
نوشته های پیشین
|