گویی هنوز اعجازی دارد آن سر سرخ بریده!
***
آن سوی پنجره ها سرهاییست نگران, به ساهپوشانِ سینه کوب!
گاهی قطره اشکی هم می چکد از آن چشمان ,
سینه ای هم کوفته می شود به ضربی سبک!
*
و البته سرهایی دیگر در خیابان نظاره گرند.
به هر سو و چرخان
تا که بیابند طعمه ای!
برای باقی سال!
چه دردناک!
*
به نام سوگواری,
به کام هوس!
*
و امروز بر سینه زدیم دست
و بر شانه ها زنجیر !
به نشان داغداری تو و دوستارانت!
و فردا ما از سر میگیریم هر آنچه بودیم!
ما امروز بر مظلومیت تو شهادت دادیم بر خون ریخته از گلوی طفلت ...
و تو مفتخر نباش از این جمع شیعه,
زیرا که ما همین امشب فراموش می کنیم تو و رسالت تو را !
می بینی! یزید دیروز و اسراییل امروز آنقدرها هم از ما ظالم تر نیستند!
و این ظلم پا برجاست!
می بخشی حسین جان بضاعت ما بیش ازین نبود!