تبليغاتX
دلکده ی بی دل - +

 

و دقایقی چند, به پایان این انتظار موحش باقیست

و چقدر دیرگذرند این ثانیه ها

که هم خواهان تندتر آمدنشانم

و هم ایستادن این عقربه ها!

در همه ی کالبد بی رمق رخنه کرده این اضطراب کشنده!

و یک پرسش موزیانه نیمه جانم ساخته!

*

" دقایقی دیگر چه خواهد شد ؟؟؟ "

*

و حالا می فهمم میان دو علامت ریاضی (+ ,ـــ ) چه زیاد تفاوت است!

که آموزگار به ما نیاموخت!

حتماً خودش نیز نمیدانست چه چیزها در آن میان نهفته !

(+ , ـــ)

در خط افق , مشابه و در خطی عمود, متفاوت!

خطی عمود و مقدس!

که می تواند تمامی شوق چندین هزار ساله ام را برانگیزد.

چه سخت است تاب این دقایق آوردن!

*

با اشتیاق به انتظارتان نشسته ام!

* * * 

 

این را نگاشتم تا بعدها بدانید چقدر این لحظات بر ما تنگ آمده بود!

ارمغان شما , امید برای دل ماست...

خاله های کوچک من!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/23ساعت 15:0 توسط بی دل |